پيري آن نيست كه بر سر بزند موي سفيد هر جواني كه به دل عشق ندارد پير است

سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
گفته بودی طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام
you become the only star of my light
when i asked god to give me a pice of light
تک ستاره شب های بی فانوسم شدی
وقتی از خدا تکه ای نور طلب کردم!!!!!!!!!
کاش لبخند هیچ گاه از روی لبان ما محو نمی شد،
کاش زندگی دنیوی نیز همانند زندگی اخروی رنگ ابدیت می گرفت.
کاش اگر تیرگی ها از میان نمی رفت رنگ سپیدی به خود می گرفت
کاش مردن نیز به ماندد به دنیا آمدن زیبا بود
کاش هر آنچه که دوست می داشتی به تجربه در میافتی
زیبایی فقط با دیدن خلاصه نمی شود.....

دیشب تو گذشت
امروز تو گذشت
آیا در میان این همه گذشت، تو هم می گذری
"خدایادلگیرم ازت"
آی خدا دلگیرم ازت...
آی زندگی سیرم ازت...
آی زندگی میمیرمو ...
عمرمو میگیرم ازت...
این غصه های لعنتی...
از خنده دورم میکنن ...
این نفسهای بی هدف ...
زنده به گورم می کنن...
چه لحظه های خوبی...
ثانیه های آخره...
فرشته ی مردن من ...
منو از اینجا میبره...
آی خدا دلگیرم ازت...
آی زندگی سیرم ازت...
آی زندگی میمیرمو ...
عمرمو میگیرم ازت...
چه اعتراف تلخیه ...
انگار رسیدم ته خط ...
وقت خلاصی از همست..
آی دنیا
بیزارم ازت...

سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز
دوستت دارم عاشقانه




نازنينـــــــــــــــــــم !
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام 
پخته اي بودم که خام افتاده ام 
گفته بودي تا که عاقلتر شوم 
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم 
من سري دارم که مي خواهد کمند 
حالتي دارم که محتاجم به بند 
کاشکي در گردنم زنجير بود 
کاشکي دست تو دامنگيربود 
عقل ما سرمايه دردسر است 
من جهان را زير وبالا کرده ام 
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام 
من دگر از هر چه جز دل خسته ام 
عهد ياري با دل دل بسته ام 
بر لب تو خنده مجنوني ام 
خنده تو رنگي از دلخونيم 
هنوز جنگل ابعاد بی شمار خودش را
نمی شناسد.
هنوز برگ
سوار حرف اول باد است
هنوز انسان چیزی به آب می گوید
و در ضمیر چمن جوی یک مجادله جاری است
و در مدار درخت
طنین بال کبوتر ٬ حضور مبهم رفتار آدمی زاد است .

دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم
شكنجه مي شم از خودم ، نمي تونم شكوه كنم
انگاري كوه غصه ها ، رو سينه من اومده
آخ داره باورم ميشه ، خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون ، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بي كسي ، يه عمر كه در به درم
حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم
من واسه آتيش زدن يك كوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون ، يكم من و حوصله كن
نگو كه از این روزگار ، يه خرده كمتر گله كن
من و به بازي مي گيرند ، عقربه هاي ساعتم
برگه تقويم مي كنه ، لحظه به لحظه لعنتم
آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شكسته تن
ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا 
عشق یعنی مهر بی اما اگر
عشق یعنی با پای سر 
عشق یعنی دل تپیدن به هر دوست
عشق یعنی جان من قربان اوست 
عشق یعنی خواندن از چشمان او
حرف های دل بدون گفتگو 
عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسه بی شهوتی 
عشق یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی 
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار 
در خزانی بر گریز و زرد و سخت
عشق تاب اخرین برگ درخت 
عشق یعنی روح رو اراستن
بی شمار افتادن و برخاستن 
عشق یعنی زشت زیبا شده
عشق یعنی گنگی گویا شده 
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به زنبور عسل 
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش 
عشق یعنی یک نگاه اشنا
دیدن افتادگان زیرپا 
عشق تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ماهی راهی شده 
عشق یعنی اهویی ارام و رام
عشق صیادی بدون تیر و دام 
عشق یعنی برگ روی ساقه ها
عشق یعنی گل به روی شاخه ها 
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب



تیک – تاک تیک – تاک
ساعت هنوز پشت سر هم ثانیه ها را پس می زند
و چشمان من دیگر از عقربه های ساعت خجالت می کشند
آخر چرا فرا نمی رسد ؟!!
چرا آن زمان که مدت هاست بی صبرانه در انتظارش هستم نمی آید ؟؟!
دیگر طاقتم تمام شده ...آخر مرگ پس تو کجایی؟؟!
من که هر کجا به دنبالت گشتم ناکام ماندم
چگونه طاقت زجر کشیدنم را داری؟!
دیگر خسته ام تو بیا
من دیگر توانی برای گام برداشتن ندارم
مرگ تمنایم را قبول کن یک گام به سویم بیا
فقط یک گام دیگر...

با هم آشنا می کنم تو به نگاهی. 




از مرز خوابم میگذشتم ، سایه تاریک یک نیلوفر
روی همه این ویرانه فرو افتاده بود
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
در پس درهای شیشه ای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود .
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم .
بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر برگرد همه ستون ها می پیچد .
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به خواب من آورد؟
نیلوفر رویید ، ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید
من به رویا بودم ، سیلاب بیداری رسید
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم:
نیلوفر به همه زندگیم پیچیده بود
در رگ هایش ، من بودم که می دویدم
هستی اش در من ریشه داشت ، همه من بود .
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
سهراب سپهری
*:*زندگی چیست؟*:*
زندگی اشکی است که خشک می شود
لبخندی است که محو می شود
یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند
زندگی رنج و آرزو ست
برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن،
اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.